محمد بن حسين البيهقي

1045

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ميرنده‌اند ، آيهء 32 سورهء زمر ) دربارهء سرور فرستادگان و خاتم پيامبران درود خداى بر وى و بر همه آنان باد و خشنود باد از اين مهتر صدر كامل و وى را خشنود گرداناد و بهشت را پناهگاه و منزل او سازد و گناهش را بيامرزد و حسابش را سبك گرداند و ما را از خواب بىخبران بيدار سازد . چنين باد چنين باد اى پروردگار جهانيان ( 2 ) - نوادر : بفتح نون و كسر دال جمع نادره بمعنى هر چه شگفت و ديرياب ( 3 ) - رباط : بكسر اول مهمان سرا و اقامتگاه و تكيه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 922 شمارهء ( 6 ) ( 4 ) - گور كردند : قبر ساختند ( 5 ) - بنده : مملوك زرخريد ( 6 ) - سر : رأس ، صفت توصيفى كه نوع چهارپايان و شتر و فيل را بدان توصيف كنند مانند يك رأس اسب دو رأس شتر ( از ناظم الاطباء بنقل لغت‌نامهء دهخدا ) ( 7 ) - از آن : يعنى از آن اسبان و اشتران ، اشاره است به داستان مذكور و پيش مشاجرهء بو نصر با امير براى دادن اسب و اشتر ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ( 8 ) - فروگذاشت : ترك كرد ( 9 ) - نسخت كرد : سياهه گرفت و صورت برداشت ( 10 ) - وى را : در نسخه‌بدل « وى » آمده كه مناسب‌تر به نظر مىرسد . ( 11 ) - فهرست آن آمد : يعنى خلاصه و نتيجه آن شد ( ؟ ) نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض - فهرست بمعنى خلاصه و ملخص و نمودار در لغت‌نامهء دهخدا ضبط شده است ( 12 ) - رشته‌تايى : يكتا رشته يا يك دانه تار ريسمان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 205 شمارهء ( 9 ) - خلاصهء معنى چند جمله : سياهه درست معادل آن صورت ريزى بود كه بو نصر در نامهء خود بامير نوشته بود ، بو سعيد اين سياهه را نزد امير برد و او آگاهى يافت و خلاصه آن شد كه يكتا رشته از آنچه بو نصر نوشته بود افزونتر نديدند ص 932 ( 1 ) - ممات : بفتح اول مرگ و زمان مرگ مقابل حيوة ( حيات ) ( 2 ) - توجع : اندوه نمودن ، مصدر باب تفعل ( 3 ) - ترحم : رحمت فرستادن و خدا بيامرزاد گفتن ( 4 ) - كافر نعمت : ناسپاس و حق ناشناس ( 5 ) - نيستى : نمىبود يا نبودى ، به آخر فعل شرط و جزاء يائى افزوده مىشد كه آن را ياى شرطى گويند ؛ دقيقى فرمايد : اگر نيستى در اوستا و زند * فرستاده را زينهار از گرند ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 6 ) - شكرش كردم : از وى سپاسگزارى كردم ( 7 ) - مرده : درگذشته ، به صورت معرفه مراد بو نصر ( 8 ) - معنى جمله : پيشكش و هداياى بسيار به او دادند ( 9 ) - بيگانه : ناآشنا ( 10 ) - شرارت : بفتح اول بدى و بدخواهى ( 11 ) - زعارت : بفتح اول تندى مزاج و بدخوئى ( 12 ) - استعفا : مخفف استعفاء معاف كردن خواستن ، مصدر باب استفعال از مجرد عفو ( 13 ) - قوت : نيرو و توانائى ، در اينجا مراد قوت قلب ( 14 ) - نبايد : مبادا ( 15 ) - خط امير